شاعری که به «آفتاب» معرفی نشد
شاعری که به «آفتاب» معرفی نشد
شاید امروز که بیش از نیم قرن از مرگ شاعر «فصل سرد» میگذرد از ما دلش گرفته باشد و از اینکه کسی او را به «آفتاب» معرفی نکرده ناراحت باشد.
خبرگزاری فارس – گروه کتاب و ادبیات: 24 بهمن سالروز مرگ «فروغ فرخزاد» یا به قول یوسفعلی میرشکاک «کاهنه مرگآگاه» است. اگر بخواهم به رسم برخی مطالب دیگر حرکت کنم باید سراغ سخن بزرگان بروم و از آنها برای نشان دادن جلال و عظمت شاعری که زود به سفر مرگ رفت یاری بگیرم و خب این روشی است نخنما که دیگر مخاطب امروز از این طریق برای روبهرو شدن با یک شخصیت وارد نمیشود و در برخی موارد اعتماد هم نمیکند. زیرا اغلب تولیدات از این قسم کارکرد رسانهای دارند و هر رسانهای از منظر خود به مسئله نگاه میکند و به قولی شاید آنطور که دلش میخواهد یک شخصیت را تفسیر میکند.
اما نکتهای که شاید اغلب در اشارات سخن بزرگان هم مغفول مانده این است که جز طیف خاصی از جامعه که اغلب مصرفکنندگان محصولات فرهنگی هستند و بخشی نیز نخبگان و طبقه روشنفکران (اعم از مذهبی و غیرمذهبی) بهشمار میروند، باقی جامعه شناختی از اغلب اتفاقات عالم فرهنگ ندارند و به عبارتی شخصیتها، تولیدات، رویدادها و … در عالم فرهنگ مسئلهشان نیست.
حال در ارتباط با «فروغ فرخزاد» هم این مسئله صادق است و باید دید مردم چقدر نسبت به شخصیت این شاعر موثر در جریان شعر معاصر فارسی شناخت دارند. شاعری که شعرش، زبان روز جامعهاش بوده و شاید بتوان او را «شاعر فصل سرد» خواند. اینکه چرا مردم از این شاعر موثر غیر از تصویر یک زن شاعر که اشعار عاشقانه میسروده هیچ تصویر دیگری ندارند. آیا رسانهها مقصرند؟ سیاستگذاران فرهنگی در این مورد کوتاهی کردند؟ برنامهریزان نظام آموزشی در معرفی شخصیتهای فرهنگی به دانشآموزان و دانشجویان قصور ورزیدند؟ یا اینکه اساسا آشنایی با چهرههایی که در عالم فرهنگ از آنها با عباراتی نظیر «قله»، «بزرگ»، «استاد» و … یاد میشود برای توده مردم در جامعه مسئله نیست!
شاید این مسئله محتملتر باشد که آشنایی با مفاخر فرهنگی کشور برای مردم تبدیل به مسئله نشده و این موضوع دلایل بسیاری میتواند داشته باشد که به برخی از آنها بالاتر اشاره شد. شاید مردم احساس نمیکنند که باید شناختی فراتر از چند ویژگی مثل «زن بودن»، «عاشقانهسرایی» و … پیرامون شخصیتی مانند فروغ فرخزاد داشته باشند. حتی گاهی ما اطلاعات شناسنامهای نسبت به برخی از این اهالی فرهنگ در عصر خودمان نداریم و حتی علت مرگ یا محل دفن آنها را نمیدانیم.
«شعر تنها اثری مکتوب، سلسلهای تصویرها و صوتها نیست، بلکه نوعی روش زندگی کردن است»، این نقل قول که از یکی شعرای فرانسوی (شارل بودلر) نقل شده نشان میدهد که شعر تا چه پایه در زیست بشر اهمیت دارد و بازنمایی اهل فرهنگ از شعر تنها یک مسئله تخصصی بوده و شاعر را به چشم یک متخصص به جامعه معرفی کردهاند. هرچند در متخصص بودن شاعر در رشته خود تردید روا داشتن صحیح نیست ولی نباید فراموش کرد که شعرا قرار است راه و رسم زندگی کردن بیاموزند و فروغ فرخزاد نمونه عالی یکی از شعرایی است که روزگار خود را در اشعارش بازتابنده و برای جامعه خود حکم آینه داشته است.
حال امروز که مصادف با پنجاه و یکمین سالگرد درگذشت فروغ فرخزاد است خوب است گذری حتی شناسنامهای به زندگی این شاعر داشته باشیم و اندکی اشعار و نظرات او را تورق کنیم. شاعری که شعرش آینه زمان و زندگی شاعر بوده است.
«دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ایوان میروم و انگشتانم را
بر پوست کشیدهی شب میکشم
چراغهای رابطه تاریکند
چراغهای رابطه تاریکند
کسی مرا به آفتاب
معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به میهمانی گنجشکها نخواهد برد
پرواز را بخاطر بسپار
پرنده مردنی ست»
شاید امروز که بیش از نیم قرن از مرگ شاعر «فصل سرد» میگذرد او از ما دلش گرفته باشد و از اینکه کسی او را به «آفتاب» معرفی نکرده ناراحت باشد. شاعری که «پرواز» [زندگی] را به ما یاد داد امروز بال و پرش بسته شده و در آسمان خیال ما به پرواز در نمیآید.
شاعری که حضرت آفتاب هم معتقد بود که عاقبت بخیر شده و در دیداری که شاعران با ایشان داشتند به این نکته اشاره کرده بودند که «به اعتقاد من [فروغ فرخزاد] عاقبت بخیر شد».
انتهای پیام/
